Thursday, July 18, 2002

*
*
*

اين ص�حه را حتماً سر حوصله ببينيد و صداي اسپيكر را بلند كنيد و با كيليك كردن در قسمتهاي مختل� آن هديه خود را دريا�ت كرده و احساس خود را برايم ايميل بزنيد ، قبلاً از همكاري شما كمال تشكر را دارم !

Tuesday, July 16, 2002

بلاخره داداشم ، بهنام راهي سربازي شد. چند روز پيش كه براي مرخصي اومده بود از در كه وارد شد ديدم يك كي� گنده هم همراشه بعد از سلام و احوال پرسي سراغ اون كي�ه ر�تم ولي از بس سنگين بود حتي نتونستم بلندش كنم . داداشم هنوز از راه نرسيده ، خواست تا محتويات اون رو به ما نشون بده ، شما بايد اونجا پودين و از خنده ميمردين ، هر چيزي رو كه به ذهنتون ميرسه داخل اون قرارداشت ، از قبيل : 2عدد كلاه و لباس سربازي ؛ 2ج�ت پوتين ؛ 6عدد جوراب ولباس گرم؛ 10عدد پودر پاك؛ 2تا مسواك؛ كمر بند؛ سجاده ؛ دمپايي؛ كابشن؛ چپيه كه از همش جالب تر بود و غيره... خلاصه اينكه تعري� ميكرد روز اولي خيلي حالش رو گر�ته بودن ، هنوز از راه نرسيده بوده بهش 100بار بشين پاشو داده بودن ولي توصيه ميكنم كه پسرها حتما بايد سربازي برن چون جداً لازمشون هست تا اين قدراذيت و ازار نكنند .