*
Thursday, July 18, 2002
اين صÙ�ØÙ‡ را ØØªÙ…اً سر ØÙˆØµÙ„Ù‡ ببينيد Ùˆ صداي اسپيكر را بلند كنيد Ùˆ با كيليك كردن در قسمتهاي مختلÙ� آن هديه خود را درياÙ�ت كرده Ùˆ Ø§ØØ³Ø§Ø³ خود را برايم ايميل بزنيد ØŒ قبلاً از همكاري شما كمال تشكر را دارم !
Tuesday, July 16, 2002
بلاخره داداشم ØŒ بهنام راهي سربازي شد. چند روز پيش كه براي مرخصي اومده بود از در كه وارد شد ديدم يك كيÙ� گنده هم همراشه بعد از سلام Ùˆ اØÙˆØ§Ù„ پرسي سراغ اون كيÙ�Ù‡ رÙ�تم ولي از بس سنگين بود ØØªÙŠ Ù†ØªÙˆÙ†Ø³ØªÙ… بلندش كنم . داداشم هنوز از راه نرسيده ØŒ خواست تا Ù…ØØªÙˆÙŠØ§Øª اون رو به ما نشون بده ØŒ شما بايد اونجا پودين Ùˆ از خنده ميمردين ØŒ هر چيزي رو كه به ذهنتون ميرسه داخل اون قرارداشت ØŒ از قبيل : 2عدد كلاه Ùˆ لباس سربازي Ø› 2جÙ�ت پوتين Ø› 6عدد جوراب ولباس گرم؛ 10عدد پودر پاك؛ 2تا مسواك؛ كمر بند؛ سجاده Ø› دمپايي؛ كابشن؛ چپيه كه از همش جالب تر بود Ùˆ غيره... خلاصه اينكه تعريÙ� ميكرد روز اولي خيلي ØØ§Ù„Ø´ رو گرÙ�ته بودن ØŒ هنوز از راه نرسيده بوده بهش 100بار بشين پاشو داده بودن ولي توصيه ميكنم كه پسرها ØØªÙ…ا بايد سربازي برن چون جداً لازمشون هست تا اين قدراذيت Ùˆ ازار نكنند .
