امروز هم تولد اينجانب هست Ùˆ يه جورايي ØØ³ ميكنم بزرگتر شدم.روز 27 جولاي برابر با 5 مرداد
Saturday, July 27, 2002
امروز هم تولد اينجانب هست Ùˆ يه جورايي ØØ³ ميكنم بزرگتر شدم.روز 27 جولاي برابر با 5 مرداد
Wednesday, July 24, 2002
ديروز توي يكي از اين برنامه هاي ديدنيها نشون مي داد يك مردي ØŒ توي يكي از اين كشورهاي خارجي ØŒ در ØØ§Ù„ رانندگي بوده Ùˆ خلا صه چشمتون روز بد نبينه ØŒ يكي از اين درخت هاي لب جاده ØŒ بر اثر طوÙ�اني كه مي وزيده به ماشين وي اصابت ميكنه Ùˆ يك شاخه بسيار قطورÙ� اين درخت تنومند از گردنش عبور مي كنه Ùˆ از پشت كمرش بيرون مياد ØŒ بعد از آمدن آمبولانس Ùˆ مشاهده وضع وخيم وي به اين نتيجه مي رسند كه بدون در آوردن شاخه او را به بيمارستان منتقل كنند . در ابتدا دكترها از او قطع اميد مي كنند ولي بعد از چندين ماه بستري شدن در بيمارستان Ùˆ عمل هاي جراØÙŠ Ù…ØªØ¹Ø¯Ø¯ ØŒ ØØ§Ù„ او رو به بهبودي رÙ�ته Ùˆ خلاصه به زندگي با همسر Ùˆ Ù�رزندانش بر مي گردد .
اين روزا ØØªÙŠ Ø·Ø¨ÙŠØ¹Øª هم با انسانها سرÙ� جنگ داره ØŒ شايدم اينكه مي Ú¯Ù† اگه قضا Ùˆ بلاي كسي رسيده باشه ØŒ ديگه كاري از دست كسي بر نمي ياد راسته !
به يك مطلب ديگه توجه كنيد ØŒ مردي كه در ØØ§Ù„ ورزش كردن بوده ØŒ از بس به ما هيچه هاي عزيز خويش Ù�شار آورده هر دو چشم وي از ØØ¯Ù‚Ù‡ بيرون زده وبه شكلي ترسناك اما در عين ØØ§Ù„ خنده دار درآمده ØŒ از آن به بعد او هر گاه مايل بلشه مي تونه چشمهاي خود رو دوباره بيرون آورده Ùˆ به ØØ§Ù„ت اول برگرداند ØŒ بعد از مراجعه به پزشك متوجه مي شوند كه از ابتدا او قادر به اين كار بوده Ùˆ خود نمي دانسته . اين مسئله از نظردكترها بسيار Ø´Ú¯Ù�ت انگيز Ùˆ غير طبيعي بوده اما قدرت خداست ديگه . در ØØ§Ù„ ØØ§Ø¸Ø± او به اين وسيله بچه هاي كوچيك رو به خنده در مي آورد Ùˆ موجب سرگرمي همه ميشود، او ميتونه با يك اراده ØŒ چشم گرانقدر خويش رو بيرون آورده Ùˆ موجب ØÙŠØ±ØªØŒ ترس يا خنده اÙ�راد شود . او از اين مسئله اصلا‎ Ø§ØØ³Ø§Ø³ نا رضايتي نمي كنه ØŒ من تا ØØ§Ù„ا همه مدلي ديده بودم ولي اينجوري نه، خيلي برام جالب بود Ùˆ هيچ كس نمي تونه بهش كوچكترين جسارتي كنه Ùˆ بگه بالاي چشمت ابروووووووووه.
راستي شنيديد يك كره ديگري شبيه كره زمين در Ù�ضا پيدا شده كه معلوم نيست آيا توي اون هم آدم هايي شبيه اين آدماي خاكي وجود داره يا نه ØŒ ØØ§Ù„ا دانشمندا دارن تØÙ‚يقاتي رو به عمل مي يارن تا از اين راز سردرارن Ùˆ خلاصه يك مشكل Ùˆ بدبختيه ديگه براي انسان هاي رو زمين پيدا كنن !! راهي پيدا كنن كه از آدم هاي اون كره دعوت به عمل بيارن تا تشريÙ�شون رو به اين كره آورده Ùˆ يك بارگي زمين از تراكم جمعيت منÙ�جر بشه !
خدا مي دونه قراره چه بلايي بر سر ما بياد ، ديگه اينجوري كار وبار مملكت رونق مي گيره و بليط هاي مسا�رت به �ضا رو بازيچه قرار ميدن تا يك جوره ديگه سر مردم بيچاره رو كلاه بذارن ، اين كلاه چه شكلي باشه معلوم نيست !!!
اين روزا ØØªÙŠ Ø·Ø¨ÙŠØ¹Øª هم با انسانها سرÙ� جنگ داره ØŒ شايدم اينكه مي Ú¯Ù† اگه قضا Ùˆ بلاي كسي رسيده باشه ØŒ ديگه كاري از دست كسي بر نمي ياد راسته !
به يك مطلب ديگه توجه كنيد ØŒ مردي كه در ØØ§Ù„ ورزش كردن بوده ØŒ از بس به ما هيچه هاي عزيز خويش Ù�شار آورده هر دو چشم وي از ØØ¯Ù‚Ù‡ بيرون زده وبه شكلي ترسناك اما در عين ØØ§Ù„ خنده دار درآمده ØŒ از آن به بعد او هر گاه مايل بلشه مي تونه چشمهاي خود رو دوباره بيرون آورده Ùˆ به ØØ§Ù„ت اول برگرداند ØŒ بعد از مراجعه به پزشك متوجه مي شوند كه از ابتدا او قادر به اين كار بوده Ùˆ خود نمي دانسته . اين مسئله از نظردكترها بسيار Ø´Ú¯Ù�ت انگيز Ùˆ غير طبيعي بوده اما قدرت خداست ديگه . در ØØ§Ù„ ØØ§Ø¸Ø± او به اين وسيله بچه هاي كوچيك رو به خنده در مي آورد Ùˆ موجب سرگرمي همه ميشود، او ميتونه با يك اراده ØŒ چشم گرانقدر خويش رو بيرون آورده Ùˆ موجب ØÙŠØ±ØªØŒ ترس يا خنده اÙ�راد شود . او از اين مسئله اصلا‎ Ø§ØØ³Ø§Ø³ نا رضايتي نمي كنه ØŒ من تا ØØ§Ù„ا همه مدلي ديده بودم ولي اينجوري نه، خيلي برام جالب بود Ùˆ هيچ كس نمي تونه بهش كوچكترين جسارتي كنه Ùˆ بگه بالاي چشمت ابروووووووووه.
راستي شنيديد يك كره ديگري شبيه كره زمين در Ù�ضا پيدا شده كه معلوم نيست آيا توي اون هم آدم هايي شبيه اين آدماي خاكي وجود داره يا نه ØŒ ØØ§Ù„ا دانشمندا دارن تØÙ‚يقاتي رو به عمل مي يارن تا از اين راز سردرارن Ùˆ خلاصه يك مشكل Ùˆ بدبختيه ديگه براي انسان هاي رو زمين پيدا كنن !! راهي پيدا كنن كه از آدم هاي اون كره دعوت به عمل بيارن تا تشريÙ�شون رو به اين كره آورده Ùˆ يك بارگي زمين از تراكم جمعيت منÙ�جر بشه !
خدا مي دونه قراره چه بلايي بر سر ما بياد ، ديگه اينجوري كار وبار مملكت رونق مي گيره و بليط هاي مسا�رت به �ضا رو بازيچه قرار ميدن تا يك جوره ديگه سر مردم بيچاره رو كلاه بذارن ، اين كلاه چه شكلي باشه معلوم نيست !!!
Tuesday, July 23, 2002
ادامه . ..از خدا صدا نمي رسد...
اي ستاره باورت نمي شود :
در ميان باغ بي ترانه ي زمين،
سا قه هاي سبز آشتي شكسته است
لاله هاي سرخ دوستي �سرده است
غنچه هاي نورس اميد
لب به خنده وانكرده مرده است
پرچم بلند سرو راستي
سر به خاك غم سپرده است!
#
اي ستاره باورت نمي شود :
آن سپيده دم كه با ص�ا و نا ز
در �ضاي بيكرانه مي دميد
ديگر از زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست
رنگ چهره ي زمين پريده است!
#
آن شقايق ش�ق كه مي شك�ت
عصرها ميان موج نور
دامن از زمين كشيده است
سرخي و كبودي ا�ق
دود و آتش به آسمان رسيده است!
قلب مردم به خاك و خون تپيده است!
ابرهاي روشني كه چون ØØ±ÙŠØ±ØŒ
بستر عروس ماه بود،
پنبه هاي داغ هاي كهنه است!
#
اي ستاره اي ستاره ي غريب
از بشر مگوي و از زمين مپرس.
زير نعره ي گلوله هاي آتشين
از ص�اي گونه هاي آتشين مپرس
زير سيلي شكنجه هاي درد ناك
از زوال چهره هاي نازنين مپرس
پيش چشم كودكان بي پناه
از نگاه مادران شرمگين مپرس
در جهنمي كه از جهان جدا ست
در جهنمي كه پيش ديده ي خداست
از لهيب كوره ها و كوه نعش ها
از غريو زندها ميان شعله ها
بيش از اين مپرس.
بيش از اين مپرس!
#
اي ستاره، اي ستاره غريب!
ما اگر ز خاطر خدا نر�ته ايم
پس چرا به داد ما نمي رسد؟
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمي رسد؟
#
بگذريم از اين ترانه هاي درد
بگذريم از اين �سانه هاي تلخ
بگذر از من اي ستاره، شب گذشت،
قصه ي سياه مردم زمين
بسته راه خواب ناز تو،
مي گريزد از �غان سرد من،
گوش از ترانه بي نياز تو!
#
اي كه دست من به دامنت نمي رسد
اشك من به دامن تو مي چكد.
#
با نسيم دلكش Ø³ØØ±
چشم خسته ي تو بسته مي شود
بي تو، در ØØµØ§Ø± اين شب سياه
عقده هاي گريه ي شبانه ام
در گلو شكسته مي شود.
شب بخير...!
« �ريدون مشيري »
اي ستاره باورت نمي شود :
در ميان باغ بي ترانه ي زمين،
سا قه هاي سبز آشتي شكسته است
لاله هاي سرخ دوستي �سرده است
غنچه هاي نورس اميد
لب به خنده وانكرده مرده است
پرچم بلند سرو راستي
سر به خاك غم سپرده است!
#
اي ستاره باورت نمي شود :
آن سپيده دم كه با ص�ا و نا ز
در �ضاي بيكرانه مي دميد
ديگر از زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست
رنگ چهره ي زمين پريده است!
#
آن شقايق ش�ق كه مي شك�ت
عصرها ميان موج نور
دامن از زمين كشيده است
سرخي و كبودي ا�ق
دود و آتش به آسمان رسيده است!
قلب مردم به خاك و خون تپيده است!
ابرهاي روشني كه چون ØØ±ÙŠØ±ØŒ
بستر عروس ماه بود،
پنبه هاي داغ هاي كهنه است!
#
اي ستاره اي ستاره ي غريب
از بشر مگوي و از زمين مپرس.
زير نعره ي گلوله هاي آتشين
از ص�اي گونه هاي آتشين مپرس
زير سيلي شكنجه هاي درد ناك
از زوال چهره هاي نازنين مپرس
پيش چشم كودكان بي پناه
از نگاه مادران شرمگين مپرس
در جهنمي كه از جهان جدا ست
در جهنمي كه پيش ديده ي خداست
از لهيب كوره ها و كوه نعش ها
از غريو زندها ميان شعله ها
بيش از اين مپرس.
بيش از اين مپرس!
#
اي ستاره، اي ستاره غريب!
ما اگر ز خاطر خدا نر�ته ايم
پس چرا به داد ما نمي رسد؟
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمي رسد؟
#
بگذريم از اين ترانه هاي درد
بگذريم از اين �سانه هاي تلخ
بگذر از من اي ستاره، شب گذشت،
قصه ي سياه مردم زمين
بسته راه خواب ناز تو،
مي گريزد از �غان سرد من،
گوش از ترانه بي نياز تو!
#
اي كه دست من به دامنت نمي رسد
اشك من به دامن تو مي چكد.
#
با نسيم دلكش Ø³ØØ±
چشم خسته ي تو بسته مي شود
بي تو، در ØØµØ§Ø± اين شب سياه
عقده هاي گريه ي شبانه ام
در گلو شكسته مي شود.
شب بخير...!
« �ريدون مشيري »
اگر شما دل خوشي از بنلادن ندارين ميتونين اينجوري ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ ØØ³Ø§Ø¨Ø´ رو برسين!
Monday, July 22, 2002
ازخداصدانمي رسد!
اي ستاره ها كه از جهان دور
چشم تان به چشم بي �روغ ما ست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد ؟
در ميان آبي زلال آسمان
موج و دود و خون و آتشي نديده ايد ؟
#
اين غبارمØÙ†ØªÙŠ ÙƒÙ‡ در دل Ù�ضا ست
اين ديار ÙˆØØ´ØªÙŠ ÙƒÙ‡ در Ù�ضا رها ست
اين سراي ظلمتي كه آشيان ماست
در بي تباهي شماست!
#
گوشتان اگر به ناله ي من آشنا ست،
از س�ينه اي كه مي رود به سوي ماه،
از مسا�ري كه مي رسد ز گرد راه،
از زمين Ù�تنه گر ØØ°Ø± كنيد!
پاي اين بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سياه ست
#
اي ستاره كه پيش ديده ي مني
باورت نمي شود كه در زمين،
هر كجا ؛ به هر كه مي رسي،
خنجري ميان مشت خود نه�ته است!
پشت هر شكو�ه تبسمي،
خار جانگزاي ØÙŠÙ„Ù‡ اي شكÙ�ته است!
#
آنكه با تو مي زند صلاي مهر،
جز به �كر غارت دل تو نيست!
گر چراغ روشني به راه تست!
چشم گرگ جاودان گر سنه اي ست!
#
اي ستاره، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
درزمين،زبان ØÙ‚ بريده اند،
ØÙ‚ زبان تازيانه است!
وانكه با تو صا دقانه دردل كند
هاي هاي گريه شبانه است!
...ادامه دارد...
اي ستاره ها كه از جهان دور
چشم تان به چشم بي �روغ ما ست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد ؟
در ميان آبي زلال آسمان
موج و دود و خون و آتشي نديده ايد ؟
#
اين غبارمØÙ†ØªÙŠ ÙƒÙ‡ در دل Ù�ضا ست
اين ديار ÙˆØØ´ØªÙŠ ÙƒÙ‡ در Ù�ضا رها ست
اين سراي ظلمتي كه آشيان ماست
در بي تباهي شماست!
#
گوشتان اگر به ناله ي من آشنا ست،
از س�ينه اي كه مي رود به سوي ماه،
از مسا�ري كه مي رسد ز گرد راه،
از زمين Ù�تنه گر ØØ°Ø± كنيد!
پاي اين بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سياه ست
#
اي ستاره كه پيش ديده ي مني
باورت نمي شود كه در زمين،
هر كجا ؛ به هر كه مي رسي،
خنجري ميان مشت خود نه�ته است!
پشت هر شكو�ه تبسمي،
خار جانگزاي ØÙŠÙ„Ù‡ اي شكÙ�ته است!
#
آنكه با تو مي زند صلاي مهر،
جز به �كر غارت دل تو نيست!
گر چراغ روشني به راه تست!
چشم گرگ جاودان گر سنه اي ست!
#
اي ستاره، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دروغ جاودانه است!
درزمين،زبان ØÙ‚ بريده اند،
ØÙ‚ زبان تازيانه است!
وانكه با تو صا دقانه دردل كند
هاي هاي گريه شبانه است!
...ادامه دارد...
اين رو هم ببينيد ، نترسيد اين ديگه �قط يك بز مهربونه ، اون هم بيصدا !!!
