آقا Ù�راموشكاري هم چيزه بديه، من اين روزا خيلي از چيزامو Ú¯Ù… ميكنم كه شمارشش از دستم در رÙ�ته ØŒ مثلاً همين چند روز پيش عينك عزيزم رو تو تاكسي جا گذاشتم Ùˆ خيلي دلم سوخت، ديگه كلاسورمو Ú¯Ù… كرده بودم كه خدا رو شكر پيدا شد، واي ديروز پيكم رو( وسيله كه با هاش ساز مي نوازند ) پيداش نمي كردم كه تمرين كنم ØŒ چون اين چند روزه اصلاً هيچي تمرين نكرده بودم Ùˆ دو سه روز ديگه هم كلاس دارم ØŒ Ú¯Ù�تم بذارم امروز ØµØ¨Ø Ø´Ø§ÙŠØ¯ تو اتاقم گذاشته باشمش ØŒ پيداش كنم ØŒ خلاصه امروز پاشودم جاتون خالي خونمون رو زير Ùˆ رو كردم هر جايي كه Ù�كرش رو ميكردم گشتم ولي پيداش نكردم ØŒ البته يك مزيت داشت ØŒ اتاقم كه خيلي نا مرتب بود ØŒ كمي مرتب شد ØŒ واي در همين ØÙŠÙ† وبين نشسته بودم كه يه عوضي از خدا بي خبر سنگ گنده اي رو به طرÙ� در خونه ÙŠ ما پرت كرد ØŒ كم كم داشتم از ترس سكته مي كردم ØŒ آخه از همه طرÙ� خونمون دارن آپارتمان مي سازن Ùˆ ØØªÙŠ Ø®ÙˆÙ†Ù‡ هاي بغل دستمون هم اسباب كشي كردن مي خوان بزنن زمين Ùˆ از نو آپارتمان بسازن، Ù�كر كنم ما هم آخرش مجبور شيم آپارتمان بسازيم . داشتم مي Ú¯Ù�تم خلاصه هر Ú†ÙŠ دنبال پيك گشتيم پيدا نشد ØŒ ديگه تقريباً ظهر شده بود كه اي دل غاÙ�Ù„ ديروز مامانم خونه رو جارو ميكرده Ùˆ شايد در دام جارو برقي اÙ�تاده باشه Ùˆ يك لقمه چپش كرده باشه ØŒ پيش مامانم رÙ�تم بلكه بتونم پيداش كنم ØŒ مامانم مي Ú¯Ù�ت ديروز كه جارو ميكردم يك دÙ�عه ديديم صداي عجيبي از جارو برقي مي ياد Ú¯Ù�تم به به مامان ديروزخووووووووب جارويي كردي Ùˆ دست آخر سراغ اين دستگاه بلعنده رÙ�تيم Ùˆ با تلاش هاي مادرم موÙ�Ù‚ شديم ØŒ نقطه
Thursday, August 01, 2002
آقا Ù�راموشكاري هم چيزه بديه، من اين روزا خيلي از چيزامو Ú¯Ù… ميكنم كه شمارشش از دستم در رÙ�ته ØŒ مثلاً همين چند روز پيش عينك عزيزم رو تو تاكسي جا گذاشتم Ùˆ خيلي دلم سوخت، ديگه كلاسورمو Ú¯Ù… كرده بودم كه خدا رو شكر پيدا شد، واي ديروز پيكم رو( وسيله كه با هاش ساز مي نوازند ) پيداش نمي كردم كه تمرين كنم ØŒ چون اين چند روزه اصلاً هيچي تمرين نكرده بودم Ùˆ دو سه روز ديگه هم كلاس دارم ØŒ Ú¯Ù�تم بذارم امروز ØµØ¨Ø Ø´Ø§ÙŠØ¯ تو اتاقم گذاشته باشمش ØŒ پيداش كنم ØŒ خلاصه امروز پاشودم جاتون خالي خونمون رو زير Ùˆ رو كردم هر جايي كه Ù�كرش رو ميكردم گشتم ولي پيداش نكردم ØŒ البته يك مزيت داشت ØŒ اتاقم كه خيلي نا مرتب بود ØŒ كمي مرتب شد ØŒ واي در همين ØÙŠÙ† وبين نشسته بودم كه يه عوضي از خدا بي خبر سنگ گنده اي رو به طرÙ� در خونه ÙŠ ما پرت كرد ØŒ كم كم داشتم از ترس سكته مي كردم ØŒ آخه از همه طرÙ� خونمون دارن آپارتمان مي سازن Ùˆ ØØªÙŠ Ø®ÙˆÙ†Ù‡ هاي بغل دستمون هم اسباب كشي كردن مي خوان بزنن زمين Ùˆ از نو آپارتمان بسازن، Ù�كر كنم ما هم آخرش مجبور شيم آپارتمان بسازيم . داشتم مي Ú¯Ù�تم خلاصه هر Ú†ÙŠ دنبال پيك گشتيم پيدا نشد ØŒ ديگه تقريباً ظهر شده بود كه اي دل غاÙ�Ù„ ديروز مامانم خونه رو جارو ميكرده Ùˆ شايد در دام جارو برقي اÙ�تاده باشه Ùˆ يك لقمه چپش كرده باشه ØŒ پيش مامانم رÙ�تم بلكه بتونم پيداش كنم ØŒ مامانم مي Ú¯Ù�ت ديروز كه جارو ميكردم يك دÙ�عه ديديم صداي عجيبي از جارو برقي مي ياد Ú¯Ù�تم به به مامان ديروزخووووووووب جارويي كردي Ùˆ دست آخر سراغ اين دستگاه بلعنده رÙ�تيم Ùˆ با تلاش هاي مادرم موÙ�Ù‚ شديم ØŒ نقطه
