Thursday, August 15, 2002

ديشب به يك گردهمايي دعوت شديم ، گردهمايي شيرازي ها البته بيشتر� اونها رو من ميشناختم به جز 3 ن�ر ، در كل 10 ن�ري مي شديم ولي باز براي جلسه اول خيلي خوب بود ، براي من جالب بود چون كوچكترين عضوشون بودم ، همه تو وبلاگاشون نوشته بودن كه خيلي دختر ساكت و مهربوني بودم ( هيچكس رقيب� من توي مهربوني كه نميشه ) ولي اينطوري ها هم نبود من بار اول اينجوري ساكت هستم ولي خدا نكنه روي دور حر� زدن بي�تم .
خوب از همون اول كه بهارنت شروع كرد و به نظر مي اومد بايد خيلي شيطون باشه ولي �كر نميكنم آدم شلوغ كني باشه ، از اولش تا آخرش هم همش قچ قچ مي خنديد .
بعد از اين آقاي كا�ينتي ، ژيوار رشته سخن رو بدست گر�ت و خودش رو معر�ي كرد ، من ميگم غر غرو��� نگين چرا ، از اولش هي گ�ت ديرمه تا آخرش ما كه ن�هميديم نسكا�ه خورده بود يا تمام كا�ه .
خوب حالا ديگه نوبت� آقا نعيم رسيده بود ،از هر چيز كه �كرش� كنين حر� زد ، حتي از شماره عينكشون هم خبردار شديم ، به نظرم آدم� ر�كي اومد و از هيچكس كم نمي آورد .
بعد نوبتي هم كه بود نوبت مهربون جون رسيد ، واقعاً هر چي كه بگم كم گ�تم از همه لحاظ ، متين ، مهربون (كه توش شكي نيست) ، با وقار خلاصه ، من كه موندم چه طوري توصي�ش كنم ، از هر انگشتش يك هنري سبز ميشه ، اينقدر دختر� آروم و ساكتي هست كه خدا ميدونه حالا نمي خوام ازش تعري� كنم ها ، ولي چيزي كه هست كه عيان� ديگه حاجتي هم به بيان نداره خدا وكيلي ، ات�ا قاً همه ميبينم ازش چقدر تعري� كردن ، ولي امان از اين خواهرش ، آخه مي دونين خواهري داره كه نگو و نپرس ، ميگن كه هيچيه ، يعني تا اين قدر !
ديگه اينكه درويش ساكت و موءدبانه به نظر مي رسيد .
خلاصه بعدش كي بود ! آهان J
هيچي خانوم هم يك جور مورايي با ما نسبت خانوادگي دارن ، و در درست كردن وبلاگ ما را همراهي نمودن و اما به قول� بعضي ها كه ايشون سانسور چي تشري� دارن و قبل از ورود اين نوشته هاي گران بها مي بايست از سد� عظيمي قدم رنجه �رمايند تا خودشون رو به اين ور� آب برسونن ( شوخي) .
بعد از ايشون نور� كوچولو كه اونم همش از كارهاي عقب مانده ي پروژش ميگ�ت و خيلي آروم نشسته بود و هر از گاهي به دليل اينكه اون سر� ميز بود و ژيوار هم اين سر� ميز ( ژيوار و نور كوچولو با هم دوست جون جونين و هر موقع كه من ديدم با هم بودن ) با اشاره و زير� لبي به هم پيغام رد و بدل ميكردن ، من كه سر در نياوردم چي به هم مي گ�تن .
ن�ر� بعدي باربد بود ( بد نيست اينجا يك يادي هم از عنصر� اول بشه ، اونشب هم جاش خيلي خالي بود ) كه همه ي بچه ها رو دور هم جمع كرد از همه بيشتر در مورد خودش حر� زد ، خوب حق هم داشت چون موجب گردهمايي اون بود ، مي گ�ت خودش و نعيم از دوستان� قديمي هستند و از دبستان تا به الان با هم بودن ، خيلي برام جالب بود كه بدونم اونها تا به حال چند بار با هم قهر و آشتي كردن و اين خيلي خوب� ( خوووووووووووووووب ) كه تا هنوز با هم هستن .
بعد ديگه از از همه مرموز تر ياوه هاي عاشقانه بود كه آدم� شگ�ت انگيزناكي به نظر مي رسيد ، البته اگر يك كم در مورد� شخصيت كريست� كلمب هم توضيح مي دادن بد نبود ، آخر ما ارتباط� ياوه عاشقانه و كريست� كلمب� مر موز رو ن�هميديم .
آخر از همه هم نويد كينگ ، شاه ، اوووه! كه درست در راس� ميز قرار گر�ته بود و دل� پري از سياست داشت.
خوب اميدوارم بازم از اين گرد� همايي ها باشه ، راستي ما ��نتمون خراب شده بود و قبلاً به انگليسي ـ �ارسي بود (پينگليش) و به خاطر همين من� بيچاره مجبور شدم همه رو از اول به �ارسي بنويسم .از اين �رم نظر خواهي ها هم �علاً نداريم ، كسي برامون درست كه نمي كنه ، خودتون نظرتون رو ايميل كنيد .
.

Tuesday, August 13, 2002

جديداً دولت جمهوري اسلامي يك طرح جديدي رو ارائه كرده ، بر اين مبنا كه دانش آموزان دختر 7 تا 18 سال و دبيراشون در مدارس آزاد هستند كه مانتو و مقنعشون رو سر كلاس در بيا رن ، البته گ�ته شده اين طرح �علاً در تهران اجرا ميشه تا بعد يك �كري هم به حال بقيه شهر ها كنند . به نظر من كه خودمم يك دانش آموز هستم و اگه قرار باشه چنين كاري رو در مدرسه ي ما انجام بدن ، براي من كه خيلي سخته ، چون اولاً موهامون زير اين مقنعه ها زشت ميشه و همه دخترها يكي يكي تو كي�اشون بجاي اينكه كي� و كتاب مدرسه باشه ، بيشتر شونه و آينه و چنين چيزهايي بايد پيدا كنن بعد هم اينكه يك ساعت اين لباسارو در بيارن و آخر سر هم كه ميخوان برن دوباره اينا روبپوشن ، ديگه چي مي شه ، بعد هم كه تو مدرسه آزاد ميشيم كه اين لباسا رو در بياريم ديگه برامون مشكل مي شه بيرون از مدرسه با مانتو و مقنعه باشيم . به نظرم مذخر� ترين لايحه اي كه در سال 2002 بيرون دادن همينه ، تازه از طر� ديگه به ضرر خودشون مي شه ، چون بچه ها كه تو مدرسه آزاد هستن ، بيرون كه ميرن ديگه نمي تونن طاقت بيارن ، دولت هم دو كار بيشتر نمي تونه انجام بده يا اينكه همه رو سركوب كنه كه در اين صورت مردم رو رواني ميكنه و اونهارو بر عليه خود مي شورونه يا اينكه مجبور مي شه آزادش كنه.